"دیباچه"
پرداختن به اندیشه های کسی چون شریعتی که شاید بزرگترین روشنفکر جهان اسلام باشد، کاری است شایسته و در خور ستایش. پس از درگذشت شریعتی و در روزگار ما، شریعتی را وارثان و وارسانی است از دسته ها و گروه های گوناگون. کسانی که گاهی در هواداری از او زیاده روی کرده اند و گروهی دیگر که در تاختن به او از راه میانه روی دور شده اند. اما گونه ایی دیگر از پژوهندگان و اندیشمندانی بوده اند که از راه راست و حق گذاری و حق شناسی پا را فرا ننهادند و آنچه درست دیدند و درست یافتند گفتند و آنچه در یادگارهای شریعتی دور از چارچوبهای دانشی و تنها بر پایه های یافته های دانش نمای او دیدند، روشن ساختند و سنجش گری را فرو نگذاشتند و شریعتی را بتی نساختند و او را یکسره از دست ندادند و سودمند دانستند.
در این هنگامه اندک، میخواهیم با واکاوی نگاشته ها و نوشته ها و سخنرانیهای او که امروز در دست مایند، نگاهی دیگر به نگرش او به انسان داشته باشیم. انسان را در دید و زبان او بازشناسیم و تا آنجا که در توان داریم، به پایانی درخور دست یابیم. گزارشی پذیرفتنی از او به دست دهیم و راه را برای پژوهشهای آتی بگشاییم. رویکرد ما در این جستار، توصیفی است نه سنجشگرانه یا تطبیقی.
برای شریعتی سه آبشخور اندیشه ایی، شناخته اند: مارکسیسم، آموزه های شیعی و اگزیستانسیالیسم. این سه سرمشق فکری، در نگاشته ها و سخنرانی ها و دیگر یادگارهای او، پررنگتر و روشن تر از دیگر اندیشه ها و پایه های فکری است. شریعتی در جستجوی جهان بینی انقلابی بود تا از رهگذر آن دین را از ریخت آیینی و باستانی به دینی در بیآورد تا دین، انگیزشهای بالای اجتماعی و انسانی ایی که در زندگی جمعی و فردی نقش دارند، بیآفریند و دربرگیرنده خواسته های مردم باشد. این نگرش و کوشش، گوینده تلاش و خواست شریعتی است در طول عمر کوتاه اما پربارش. انسان در چرخش این ریشه ها و رویش این اندیشه ها، دیدنی و خواندنی است.
کلیدواژها: انسان، انسان شناسی، مارکسیسم، لیبرالیسم، اگزیستانسیالیسم، اراده، خودآگاهی