تبليغاتX
احسان2121
چند کلمه

 

کلید واژه: روسو- فلسفه غرب- اعترافات- کانت

در تاریخ فلسفه غرب فیلسوفانی که در رده دوم اهمیت هستند، بسیارند. از همان زمان افلاطون و ارسطو تا کنون بار مهمی از حمل این تاریخ بر دوش افراد و اشخاصی بوده که در کتب تاریخی هماره در کنار و حاشیه فیلسوفی بزرگ بیان و تحلیل شده اند و از منظر گذری تاریخ گون نامی هم از آنها به میان میآید. این اندیشمندان فرهیخته در زمان حیاتشان نیز کم و بیش ناشناخته و یا حداقل کمتر شناخته شده بودند و در دانشگاهها و محافل عمومی و تخصصی بنام افراد دانا مشهور بوده اند نه کسانیکه تاریخ را تغییر مسیر دهند یا در مسیری که پیموده و میپماید قویتر سازند. البته بخشی از این موضوع، ناشی از عدم عمق کلام و نظر و اندیشه هایشان بوده، بخشی اما متأثر از رنگ و عمق بزرگان فلسفه بوده که تا سالها یا حتی قرنها بعد، آکادمیها و دانشگاههای علمی جهان را لبریز از حضور و سلطه خود ساخته بوده اند. بخشی هم شاید به اموری دیگر باز گردد که برخاسته از جبر زمان و شرایط و دیگر موضوعات تاریخی بودند و ما نمیتوانیم تحلیلی از آنها بدست دهیم. اما به هر دلیلی که باشد، میتوان ادعا کرد در حق این بزرگان کمی تا قسمتی کم لطفی تاریخی روا شده است. من بعد از سالها مطالعه و تحقیق در باب فلسفه غرب، مثلاً ندیده ام پایان نامه ایی، مقاله ایی، همایشی، کتابی در باب آرا و اندیشه های ژان ژاک روسو نوشته شده باشد. در حالیکه بررسی بیشتر آرای او ما را در شناخت آرای فیلسوفان بعد از او بویژه کانت بسیار کمک خواهد نمود. اگر مانند هگل بیاندیشیم و معتقد باشیم فلسفه یعنی تاریخ فلسفه، نمیتوان بی توجه به روسو یا هر فیلسوف دیگری شناختی درست از سیر فلسفه داشت. خود کانت هماره آرزو داشت ایکاش کمی از قدرت نویسندگی روسو از آن او بود. یا در آرای تعلیم و تربیتی اش بشدت تحت تأثیر روسو بود. در سیاست بسیار او را می ستود و گفته اند نظری های سیاسی کانت، تلاشی بود در جمع میان اقتدار هابزی و آزادی گرایی روسویی. "معمولا در تاریخ فلسفه دو تن را بزرگترین منشای تاثیر در کانت معرفی می کنند: ژان ژاک روسو و دیوید هیوم. تاثیر هیوم بیشتر جنبه منفی دارد و سرراست تر و روشنتر است. تاثیر روسو فراگیرتر، نامشخص تر، نافذتر، عمیق تر و به همین جهت نیازمند دقت بیشتر است. اهمیت وی عمدتاً از این سرچشمه می گیرد که او نه تنها یکی از بانیان نهضت رمانتیک بحساب می آید، بلکه نمودگار دگرگونیهای ریشه داری است که در سده هیجدهم در ارزشها و نگرشهای اروپائیان پدید آورد و افکار را از بیخ و بن منقلب کرد و تاریخ غرب و احیانا جهان را در مسیر جدید انداخت." (کانت، کورنر، ترجمه فولادوند. صفحه 12)

خوب با توصیفی که مترجم کتاب کورنر از روسو میکند آیا شایسته نیست بیش از پیش بدان پرداخته شود. حتی اگر نخواهیم شأنی مستقل برای روسو لحاظ کنیم، و از بابت تأثیرش بر کانت او بشناسیم، باز هم باید بیشتر در مسیر تحقیقات و بررسیهایمان جایی را برای روسو بگشاییم.

نیز تأثیر روسو در روند عصر روشنگری و انقلاب فرانسه و ورود به عرصه دموکراسی های جدید و آزادیهای مدرن و سیاست دوران مدرنیته بسیار پررنگ و چشم نابستنی است. زندگی روسو بنا به اعتراف خود او در کتاب اعترافات، لبریز از فراز و فرود و پستی و بلندی بوده است. زندگی عجیب و در عین حال نجیبانه. خواندن کتاب اعترافات روسو برای هرکسی که میخواهد زندگی دیگری را غیر از آنچه خود میگذراند، تجربه نماید، واجب است. روح بشر در اعترافات روسو تبلوری تام دارد. احساسات، عواطف، خواستها، نیازها، کمبودها، تناقضات، دلشوره ها، پستیها و دونیها و در عین حال بزرگ منشیها، آرزوها، رویاها جملگی در اعترافات روسو دیدنی و حس کردنی است. روسو در اعترافات آئینه ایی در برابر خواننده میگذارد و انسان را و خود را در آن مینماید. گزارشات او از رخدادهای زندگی اش، به گونه ایست که هرچند دروغ هم باشند، باور نکردنی نیستند. نمیدانم چند درصد از آنچه روسو گزارش داده، راست و چه مقدار نادرست است، اما روسو هرچه گفته قابل پذیرش است. ادعاهایی نکرده که خواننده نتواند بپذیرد. انسان را روسو میشناسد و میداند مقدرات و مقدورات او چیست و تا چه اندازه است. تمام آنچه برای ما بازمیگوید در چارچوب همین مقدرات و توانایی ها و ناتوانیهای بشری است. اعتراف میکنم در حین خواندن این کتاب بارها افسوس خوردم و رشک بردم که ایکاش من نیز زندگی ایی به مانند روسو داشتم. آزاد و سرکش، بی قید به احساسات پوچ، مقید به اخلاق خود آئین، در مسیر سرنوشت، تصمیم گیری در لحظه و هزاران ویژگی رشک برانگیز دیگر که هر خواننده ایی را از زندگی که تا کنون داشته، افسرده و دل زده میکند. اما این نومیدی ادامه ندارد. روسو میداند چگونه خواننده اش را نجات دهد. رشک اولیه ایی که در خواننده ایجاد میشود، بعد از مدتی تبدیل به امید مضاعف برای تغییر سرنوشت و تحول زندگی میشود. روسو در گزارشش از زندگی خویش، نمیخواهد خواننده را دچار سردرگمی نماید. یأس او مانند شک دکارتی است. یأسی که مقدمه امید و آفرینش و کوشش مضاعف است. کسی اگر در یأس اولیه روسو و شک دستوری دکارت درجا بزند، براستی از فهم درست تهی است. روسو در اعترافات، بدنبال رونمایی از مجسمه مردی است که در طول تاریخ زیسته است. انسانی زمینی مثل همه ما. این رویکرد روسو به خاطره نویسی و گزارش زندگی، موجب ماندگاری کتاب او شده است.

کتاب اعترافات کتابیست طولانی که خواننده را از خواندش میترساند. در برخورد اول با او نگران میشویم که آغازیدن این کتاب، ما را از زندگی باز بدارد. اما روسو چنان زبردستانه خواننده را با خود و زندگی اش همراه میکند که گویی در متن زندگی و تحولات آن همگام اوست. شرح او از رخدادها بسیار دقیق است. تمام عناصری که بایسته و شایسته است تا از رهگذر آنها خواننده داستان را دنبال کند، یعنی مجاب شود که باید پیگیر داستان باشد، در خط به خط داستان رعایت شده است. خواننده خسته نمیشود. شایق میشود تا سریعتر به خط بعدی برسد. بارها شده بود در دورانی که کتاب را میخواندم از اینکه نمیتوانم کتاب را زمین بگذارم عصبانی میشدم. نگران کارهای انجام نداده یا دیگر کارهایی بودم که باید انجام میشد اما روسو رهایم نمیکرد. اعتراف میکنم در هیچ کتابی از هیچ نویسنده ایی به این روز نیفتاده بودم. همیشه نویسنده و کتاب در دست من بودند، اینبار من در دست نویسنده کتاب. او تصمیم میگرفت و من فرمانبردار.

توسنی بر گردنم افکنده دوست                                   میکشد هرجا که خاطر خواه اوست

بگذریم. قصدم از این نوشته تنها بیان خصوصیات کتاب اعترافات نبود. مقصودم این بود که باید در جهت شناخت بیشتر تاریخ فلسفه و سیر او، به کسانی غیر از افلاطون و ارسطو و دکارت و کانت و هگل و ویتگنشتاین و هایدگر بپردازیم تا بهتر و آسوده تر وارد فضای گفتمانی غربی شویم. اگر البته میخواهیم اصولاً غرب را بشناسیم و یا به دیالوگی با آن وارد شویم.

16/12/87

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم اسفند 1387ساعت 17:18  توسط احسان ابراهیمی  |